از همان بچّگی از جاده بدم می آمد
از بلوز نخی ساده بدم می آمد
بچّه بودیم وَ در حسرت بازی با هم
از پدر مادر آزاده بدم می آمد
ثلث سوم جلوی درس ریاضی 9 بود
ولی از واژه ی تک ماده بدم می آمد
بعد از آن حادثه هم از جملاتی مثل :
اتفاقی ست که افتاده بدم می آمد
مادرم را که سر سفره ی خالی دیدم
از خدا هم به خدا ، ها ... دِ بدم می آمد
مادرم رفت وَ شاید به همین خاطر من
از همان بچّگی از جاده بدم می آمد !
عادل حیدری - به یاد پاییز
+
نوشته شده در 87/01/21 توسط پاییز
|