تبليغاتX
انجمن ادبی پاییز
 

شعری که عادل حیدری عزیز برامون عیدی داده

از همان بچّگی از جاده بدم می آمد
از بلوز نخی ساده بدم می آمد
بچّه بودیم وَ در حسرت بازی با هم
از پدر مادر آزاده بدم می آمد
ثلث سوم جلوی درس ریاضی 9 بود
ولی از واژه ی تک ماده بدم می آمد
:بعد از آن حادثه هم از جملاتی مثل
اتفاقی ست که افتاده بدم می آمد
مادرم را که سر سفره ی خالی دیدم
از خدا هم به خدا ، ها ... دِ بدم می آمد
 
مادرم رفت وَ شاید به همین خاطر من
از همان بچّگی از جاده بدم می آمد
 
عادل حیدری - به یاد پاییز
 


 

نوشته شده توسط پاییز در 87/01/21 ساعت موضوع | لینک ثابت


دم عید و ... خونه تکونی

 

 

سلام دوستان عزیر پاییز منظورم اونایی هستند که بعد از گذشت این همه وقت و اینهمه بی شعری و

این همه سوت وکور بودن وبلاگ پاییز با هم به این کلبه ی متروکه سر می زنند!

من خودم  اومدم و می خوام یه دستی به در و دیوار این خونه ی دوست داشتنی که  خونهی محبوب

خیلی ها بود بکشم.

واسه اون از شما ها میخوام از شعرای جدیدتون به ایمیل پاییز بفرستین تا دوباره یه انجمن کوچولوی

خودمونی راه بندازیم!

با اعتراض و کنایه که کاری درست نمی شه!

همین الان از شعرایی که می تونه روح تازه ای به وبلاگ انجمن پاییز بده ایمیل کنین و سعی کنین مثل

وبلاگ خودتون لااقل در قسمت کامنت ها شلوغی راه بندازین!

 

ممنونم-یه پاییزی

 

اولین کسی که به ندای پاییز جواب داد عادل علیپور بو یک ترانه از عادل رو پایین بخونین:

عروسک کوچیک من
یه شب دلش گرفته بود
روسری گل گلی شو
دیو سیا دزدیده بود

از سایه ها می ترسید
پنجره هارو بسته بود
سرش روی زانوهاش
یه گوشه ای نشسته بود

داش با خودش فکر می کرد
الان درست پشت در،
یه قد بلند رعنا
یه شازده یه گل پسر!

داش با خودش فکر می کرد
گوشواره های طلا،
ماتیک سرخ و براق،
محشر می شم خدایا!

دلش می خواس خورشیده
خونه ی سایه ها شه
دلش می خواس نازترین
عروسک خداشه

اما غم و غصه هاش
رویاشو داغون می کرد
موهاش می ریخت رو گونش
اشکاشو پنهون می کرد

آخه یه دونه آینه ش
یه تیکه ی تاریک داشت
قشنگ ترین پیرهنش
یه وصله ی کوچیک داشت

گوشواره هاش منجوقی
طلا و ز یور نداشت
تو قلک سفالیش
چند سکه بیشتر نداشت

عروسک کوچیک من
یه شب دلش گرفته بو د
این که خیلی بی کسه
هنوز یادش نرفته بود
 
وقتی که بی پناهی
زمستونا بی رحمن
حرف عروسکارو
آدما کی می فهمن؟

عروسک من الان
خبر ندارم کجاست
شاید رو آسمونها
شاید توی قصه هاست
شاید خونش تو دل
این کوچه پس کوچه هاست
شایدم همسایه ی
دیوار به دیوار ماست!

شاید الان یه گوشه
تو تاریکی نشسته
قلک چندساله شو
بالاخره شکسته


سکه صد ریالی
خرج امشب و فردا
اسکناس پونصدی
واسه روز مبادا
واسه روز مبادا
واسه روز
...............
   (عروسک کوچیک من زمستان 83 (عادل علی پور)
 
 

 

 


 

نوشته شده توسط پاییز در 86/12/13 ساعت موضوع | لینک ثابت


تا پاییزی دیگر....


 

نوشته شده توسط پاییز در 86/03/27 ساعت موضوع | لینک ثابت


چند دروغ قشنگ منتشر شد .

مجموعه ی شعر چند دروغ قشنگ بهروز اسماعیل زاده منتشر شد .

علاقمندان میتوانند جهت تهیه ی کتاب هر روز از ساعت ۱۲ تا ۱۴ به انجمن اسلامی دانشکده ی علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه تبریز مراجه نمایند.

 

لینک های مرتبط :

چند دروغ قشنگ

درباره ی کتاب چند دروغ قشنگ


 

نوشته شده توسط پاییز در 85/12/12 ساعت موضوع | لینک ثابت


سلام

امروز نشت ادبی پاییز بعد ۶ماه برگزار شد

بیش ار ۲۰شاعر و ۱۱۰نفر پاییز امروز را همدلی کردند

مدیر فرهنگی دانشگاه هم حضور پیدا کردند.

کار اجرا به عهده ی اسماعیل محمد پور و محمد رحیمی بود

از بچه های قدیمی  عادل حیدری و حسین ارشدی و آیدین آراز آمده بودند

شعرهای ترکی و کردی قشنگی را شنیدیم

 

با یک شعر  کوتاه  از بهروز اسماعیل زاده  منتظرمان باشید :

 

سرگشته تر از زمانه میگردد مرد

دلخسته و عاشقانه میگردد مرد

تا گفتن این جمله که عاشق شده است

دنبال کمی بهانه می گردد مرد

هفتم آذر هشتادو پنج

 

 

اینجا پاییز است

شایعه ی برف را باور نکنید

 

دوباره راه می افتد دوباره قایق شعر

و باز می شود از نو گل شقایق شعر

 

 ۹/۹/۸۵

آمفی تئاتر شماره دو  دانشکده انسانی

دانشگاه تبریز 


 

نوشته شده توسط پاییز در 85/07/14 ساعت موضوع | لینک ثابت