تبليغاتX
انجمن ادبی پاییز

انجمن ادبی پاییز


پنج رباعی از آقای حسین رجب دری :

۱.

با عشق تو از عاطفــه بیزار شدم

خون خوردم و از غصه تلنبار شدم

دیشب که به خواب رفتم آدم بودم

امروز ولی الاغ بیــــــــــــــدار شدم

۲.

تا چشم گشود کار از کار گذشت

با ضربه سخت پتک تکرار گذشت

میخواست که اهل درد باشد اما

بغضی شد و از گلوی دیوار گذشت

۳.

این گربه چه با کلاس عاشق شده است

از گوشه یک تراس عاشق شده است

معشوق قناری و قفس بر دیوار

یک جور عجیب و خاص عاشق شده است

۴.

انگیزه و عادتم به شب را کشتی

تلخم مزه شهد و رطب را کشتی

احساس نکن که من نمی فهمیدم

در من هوس بوسه و لب را کشتی

۵.

یا با شب بی شعر و طرب عادت کن

یا مایه بذار از خودت همت کن

تا شعر دوباره ای بجوشد از من

یک بوسه بده خیال خود راحت کن


+ نوشته شده در 90/07/27 توسط پاییز |


سلام

امشب دلم گرفت

دلم واقعا گرفت وقتی بعضی از نظرات پست قبلی رو خوندم

آره بخدا

ما کجاییم؟

چه زود همه چی تموم شد!

سال هایی که چهار فصلش پاییز بود و پاییزایی که صمیمی برگزار می شدن و به یاد موندنی!

یادمون به خیر...


بازم با دو تا رباعی از عادل حیدری به روز می کنم :


باید برویم ، عمرمان کوتاه است

هر دم ضربان مرگمان در راه است

آرامش خوابیدنمان آخر کار

لالایی لا اله الا الله است !










آن روز که سمتِ مُردگانم ببرند

ای کاش کنارِ خاندانم ببرند

ای کاش برای لااقل چند قدم

تابوتِ مرا برادرانم ببرند !


+ نوشته شده در 88/12/27 توسط پاییز |


از همان بچّگی از جاده بدم می آمد
 
از بلوز نخی ساده بدم می آمد
 
بچّه بودیم وَ در حسرت بازی با هم
 
از پدر مادر آزاده بدم می آمد
 
ثلث سوم جلوی درس ریاضی 9 بود
 
ولی از واژه ی تک ماده بدم می آمد
 
بعد از آن حادثه هم از جملاتی مثل :
 
اتفاقی ست که افتاده بدم می آمد
 
مادرم را که سر سفره ی خالی دیدم
 
از خدا هم به خدا ، ها ... دِ بدم می آمد
 
 
مادرم رفت وَ شاید به همین خاطر من
 
از همان بچّگی از جاده بدم می آمد !
 
 
عادل حیدری - به یاد پاییز
 

+ نوشته شده در 87/01/21 توسط پاییز |


 

 

سلام دوستان عزیر پاییز منظورم اونایی هستند که بعد از گذشت این همه وقت و اینهمه بی شعری و

این همه سوت وکور بودن وبلاگ پاییز با هم به این کلبه ی متروکه سر می زنند!

من خودم  اومدم و می خوام یه دستی به در و دیوار این خونه ی دوست داشتنی که  خونهی محبوب

خیلی ها بود بکشم.

واسه اون از شما ها میخوام از شعرای جدیدتون به ایمیل پاییز بفرستین تا دوباره یه انجمن کوچولوی

خودمونی راه بندازیم!

با اعتراض و کنایه که کاری درست نمی شه!

همین الان از شعرایی که می تونه روح تازه ای به وبلاگ انجمن پاییز بده ایمیل کنین و سعی کنین مثل

وبلاگ خودتون لااقل در قسمت کامنت ها شلوغی راه بندازین!

 

ممنونم-یه پاییزی

 

اولین کسی که به ندای پاییز جواب داد عادل علیپور بو یک ترانه از عادل رو پایین بخونین:

عروسک کوچیک من
یه شب دلش گرفته بود
روسری گل گلی شو
دیو سیا دزدیده بود

از سایه ها می ترسید
پنجره هارو بسته بود
سرش روی زانوهاش
یه گوشه ای نشسته بود

داش با خودش فکر می کرد
الان درست پشت در،
یه قد بلند رعنا
یه شازده یه گل پسر!

داش با خودش فکر می کرد
گوشواره های طلا،
ماتیک سرخ و براق،
محشر می شم خدایا!

دلش می خواس خورشیده
خونه ی سایه ها شه
دلش می خواس نازترین
عروسک خداشه

اما غم و غصه هاش
رویاشو داغون می کرد
موهاش می ریخت رو گونش
اشکاشو پنهون می کرد

آخه یه دونه آینه ش
یه تیکه ی تاریک داشت
قشنگ ترین پیرهنش
یه وصله ی کوچیک داشت

گوشواره هاش منجوقی
طلا و ز یور نداشت
تو قلک سفالیش
چند سکه بیشتر نداشت

عروسک کوچیک من
یه شب دلش گرفته بو د
این که خیلی بی کسه
هنوز یادش نرفته بود
 
وقتی که بی پناهی
زمستونا بی رحمن
حرف عروسکارو
آدما کی می فهمن؟

عروسک من الان
خبر ندارم کجاست
شاید رو آسمونها
شاید توی قصه هاست
شاید خونش تو دل
این کوچه پس کوچه هاست
شایدم همسایه ی
دیوار به دیوار ماست!

شاید الان یه گوشه
تو تاریکی نشسته
قلک چندساله شو
بالاخره شکسته


سکه صد ریالی
خرج امشب و فردا
اسکناس پونصدی
واسه روز مبادا
واسه روز مبادا
واسه روز
...............
   (عروسک کوچیک من زمستان 83 (عادل علی پور)
 
 

 

 

+ نوشته شده در 86/12/13 توسط پاییز |


+ نوشته شده در 86/03/27 توسط پاییز |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

انجمن ادبی پاییز منتظر نظرات ونقدهای شما هست شعرها و آثار خود را بفرستید.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

90/07/01 - 90/07/30

88/12/01 - 88/12/29
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/03/01 - 86/03/31
85/12/01 - 85/12/29
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
84/09/01 - 84/09/30
84/04/01 - 84/04/31



پیوندها

یاغیش (آیدین آراز)
ماه و پلنگ
اسم نداشتم ! (عادل حیدری)
به من بهتان زده اند(محد رحیمی) م.اهورا
انجمن نویسندگان ماکو
چند دروغ قشنگ(بهروز اسماعیل زاده)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin